![]() |
![]() |
|
| همیشه با نگاه تو با تو عبور می کنم از اینکه عاشق تو ام به خود غرور می کنم |
|
اگه گفتن از تو جرمه رو لبام اسم تو مرده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 12:11 توسط مریم |
|
|
ناز کنی ٬ عشوه کنی
شکوه کنم در کوی تو |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 12:41 توسط مریم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:4 توسط مریم |
|
|
دیدی ازم خسته شدی بس که نوشتم واسه تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:2 توسط مریم |
|
|
آرزو دارم شبی عاشق شوی. آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی برخوردهای سرد را. می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی. می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی. می رسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 11:35 توسط مریم |
|
|
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم . تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود ، و برای خاطر نخستین گل ها ... تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم . تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...
عاقبت صيد سفر شد يار من يادش به خير نازنيني بود و از من شد جدا يادش به خير
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:57 توسط مریم |
|
|
یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را . يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست . يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ..... يادم باشد زندگي را دوست دارم . يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم . يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد . يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم. يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم . يادم باشد , يادم باشد ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 11:40 توسط مریم |
|
|
خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است ودر ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه دوست کجاست؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:57 توسط مریم |
|
|
بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن از عشق به آن می خندم روزی آنقدر دلم سوخت که خاکستر شد بعد از این سوز به سوز دگران می خندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته است به آن می خندم
نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد نکاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم نگاهم کرد، دل به او بستم نگاهم کرد ، بعدها فهمیدم که فقط نگاهم می کرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:11 توسط مریم |
|
|
در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:16 توسط مریم |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه ى جانم ، گل یاد تو درخشید ، باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم ، پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ، ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من ، همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و ، زمان رام خوشه ى ماه فرو ریخته در آب ، شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ ، همه ، دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی « از این عشق حذر کن ! لحظه ای چند بر این آب نظر کن ! آب ، آئینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ، باش فردا که دلت با دگران است ! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن! » با تو گفتم « حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم ! » روز اول که دل من به تمنای تو پر زد ، چو کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ، باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم ، تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم ، سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ! اشکی از شاخه فروریخت مرغ حق ناله تلخی زد و بگریخت ... اشک در چشم تو لرزید ، ماه بر عشق تو خندید یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم، پای در دامن اندوه کشیدم ، نگسستم ، نرمیدم... رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم ، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ....! بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.....!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 12:9 توسط مریم |
|
|
می دانم دیداری نخواهیم داشت ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:56 توسط مریم |
|
|
ای كه میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی رفتن با پای سر عشق یعنی جان من قربان اوست
دوستي فصل قشنگي است پر از لاله سرخ
خانه ام بی آتش
اگر بگويم چشم راستم فداي تو
تصمیم گرفتم به مناسبت یک ساله شدن وبلاگم یادگاری های رو که دوستان تو این مدت برام کادو گذاشتن رو براتون بزارم از همه دوستان به خاطر یادگاری هایی که گذاشتند ممنونم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 11:48 توسط مریم |
|
کدوم چشمای مغرور بدی هارو غزل کرد همین قصه تلخو برام مثل عسل کرد دل من تو رو می خواد توئی قلب ترانه بمون دلبر مغرور همن کافیه آره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:32 توسط مریم |
|
دلم لبریز از حرفی نگفته است همش در حسرت بغضی شکسته است نمی تونم بگم شعری ، بدونت تمام واژه ها از هم گسسته است دلم در یای عشقه ، آسمونه دلم اندازه یک کهکشونه ولی بی تو دلم تنهای ، تنهاست بد ون تو دلم میگیره بونه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:51 توسط مریم |
|
|
می نوازم منتو را، ای عشق خوش فرجام من میگدازم بهر تو ، ای تو همه گرمای من قلب مناز دوریت حتی ندارد یک تپش فکرقلبم را بکن ای آخرین سودای من شعرهایم از مد افتاد و فقط تکرار شد پسبیا، تازه ترین بیت و همه، دنیای من بی توخواب از چشم من پرواز کرده، پس بیا ای تورویای همه ، شب های بی پروای من ای توقلبم، هستی ام ، ای آخر شعر سفر همسفرشو با دلم ، ای همدم فردای من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 14:19 توسط مریم |
|
|
بگو یارا ،چرا با قلب من اینگونه کردی چرا آتش زدی قلبم چرا ویرانه کردی من امشب در غمت تا صبح بی خوابی کشیدم چرا در خواب هم ، چشمان خود ، افسانه کردی دلم چشم سیاهت آرزو داشت چرا جام نگاهت را به جز من هدیه کردی برای دیدنت ، من سالها زحمت کشیدم چرا این لحظه را با یک نگه ، تازه نکردی توئی سلطان قلبم ، تاج عشقم بر سر تو چرا در قصر خود مرا غلامی ساده کردی برای من تو هستی کشور عشق چرا من را برای خود فقط یک قریه کردی منی که عشق را تنها سرابی دیده بودم چگونه با نگاهی یک شبه دیوانه کردی تمام قلب خود را فرش راهت کرده بودم چرا قلب مرا له کردی و بیراهه رفتی .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 12:13 توسط مریم |
|
وبلاگم را آهسته بگشا قلب نازي اندراوست اندرون قلب نازم صدهزاران آرزوست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:22 توسط مریم |
|
|
منم لیلا ترین مجنون شبگرد همان کس که شده دیوانه تو همان که عاشق چشم سیاه است همان دل که شده ویرانه تو توئی آن مأمن پاک و مقدس همان که این دلم بی انتها کرد همان که با نگاهی عاشقانه مرا با خلوت عشق آشنا کرد عزیزم ، خوب من ، آخر بگو تو چگونه بی نگاهت زنده باشم تو خود، خورشید عشقی در دل من چگونه بی تو من تابنده باشم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:43 توسط مریم |
|
|
نگاهتو از من نگیر من با نگاهت زنده ام حرم نفسهای تو را به دنیا نمی دهم نمی دونم چه طور بگم دوست دارم یه عالمه خدا خودش خوب میدونه یه عالمه خیلی کمه دیوونه راهت منم عاشق دل پاکت منم می خوام که با توباشم تویی امید راهم من با نگاهت آشنام من تو کلامم بی ریام در ظاهرم ساکت ولی موجم ببین ،پر از صدام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:37 توسط مریم |
|
|
لبش می بوسم و در می کشم می به آب زندگانی برده ام پی نه رازش می توانم گفت با کس نه کس را می توانم دید با وی لبش می بوسد و خون می خورد جام رخش می بیند و گل میکند خوی بده جام می و از جمع مکن یاد که میداند که جمع کی بود و کی کی بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب رگش بخراش تا بخروشم از وی گل از خلوت به باغ آورد مسند بساط زهد همچون غنچه کن طی چ چشمش مست را مخمور مگذار بیاد لعلش ای ساقی بده می نجوید جان از آن قالب جدائی که باشد خون جامش در رگ و پی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 13:34 توسط مریم |
|
|
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی ز آن عرق چینم جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا بر خیز که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعین اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 12:4 توسط مریم |
|
|
یادم میاد روزایی که دنبالت می یومدم برای دیدنت دلم رو به آب و آتیش می زدم وقتی که گفتی با منی ساده ی حرف تو شدم جریمه ی عشق توست که تنها موندم با خودم یادم میاد می گفتی به من دل به کسی نمی دهی می گفتی بعد یک عمر به آرزوت رسیده ایی چی شد که از من و دلم یک دفعه دل بریدی تنها گذاشتی رفتی من و با نا امیدی حالا موندم تک و تنها تک و تک و تنها تنهایم دارم بی تو از تو می خونم ای گل سرخ زیبایم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:21 توسط مریم |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:9 توسط مریم |
|
|
به اوج دل نشانمت به خاستگاه زندگی
زمانه گر خزان شود توئی بهار زندگی به پاکی دلت قسم که دل زتو نمی کنم که تکیه گاه من توئی در این حصار زندگی چو مبتلا شدم به غم خوشم به یک نگاه تو نگاه تو چراغ من به شام تار زندگی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 12:21 توسط مریم |
|
|
انکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد
کاش از روز عزل فکر دل ما میکرد یا نمیداد به تو این همه زیبایی را یا در غم عشق تو شکیبا میکرد در میان این همه گل گشتم و عاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم و یک باره دیوانه شدم این شعر زیبا را یکی از دوستان به نام آقای شادمهر یادگاری گذاشتند ازشون ممنونیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 19:40 توسط مریم |
|
|
يك رنگي و بوي تازه از عشق بگير پر سوزترين گدازه از عشق بگير در هر نفسي كه مي تپي اي دل من یادت نرود اجازه از عشق بگیری
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:17 توسط مریم |
|
|
همه شبها ، همه شبها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 17:36 توسط مریم |
|
|
عشق يعني رازقي ، يعني نسيم
عشق يعني مست گشتن از شميم عشق يعني آفتاب بي غروب عشق يعني آسمان ، يعني فروغ عشق يعني آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني سپيد عشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر ، يعني انتظار عشق يعني اشتياق و اضطراب عشق يعني دلهره ، يعني شتاب عشق يعني اشک ، يعني عاطفه عشق يعني يادگاري ، خاطره عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي ، يعني سراب عشق يعني خواستن ، له له زدن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:54 توسط مریم |
|
|
دلم بعضی وقتا خیلی واسه خودم میسوزه. همون موقعهایی که ساکت میشم و انتظار دارم از چشمام بفهمی چه مرگمه ... بدم میاد توضیح بدم چمه. فقط میدونم خیلی حرف برا گفتن دارم خیلی چیزا گیر کرده بین نگاه من و تو دلم میخواد اوق بزنم بالا بیارم همه رو. ناخودآگاه همه رو زیر و رو کنم داد بزنم . هیچ کی برام مهم نیست دیگه ....دلم خیلی گرفته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 20:15 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم لبریز از حرفی نگفته است
همش در حسرت بغضی شکسته است سلام من مریم متولد سال 66 و دانشجو هستم و نوشتن را خیلی دوست دارم و تو این وبلاگ حرفای دلم رو نوشتم پس یادتون باشه که وبلاگم را آهسته بگشایدقلب نازي اندراوست اندرون قلب نازم صدهزاران آرزوست . |
|
RSS
|